چرت و پرت
مگه بدتر از اینم میشه. اوضاع اینقد خرابه که تحریمها هیچ اثری نداره. هیچوقت نمیشه به پیپ معتاد شد. اما به سیگار میشه، من فقط دو نفر رو دیدم که به پیپ معتاد بودند: یکیش بابای الفی بود و اون یکی پدر پسر شجاع! حس می کنم تبدیل شدم به یه فنر، هر کی بخواد زیادی نزدیکم بشه من از خودم می رونمش. کاش می شد افکار رو هم آپدیت کرد. خیلی حال میده یکی برات هی رمز شارژ سیم کارت بفرسته. جزیره تنهاییم رو دوست دارم. دنیای کوچیکم تنگ شد. مثل یه بچه قورباغه که هنوز دست و پا در نیاورده تا با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنه توی برکه کوچیک! خدا بیامرزه بابای اون کسی رو که اینترنت رو راه انداخت نه اصلا خدا همه امواتشو بیامرزه. آلبرت انيشتين ميگه ؛ عشق مثله يه ساعت شنی مي مونه ، همزمان كه قلبت رو پر ميكنه عقلت رو خالي ميكنه.از شنیدن سوتی هایی که افراد بیسواد موقع بحث علمی میدن داغ میشم. همیشه وقت برای همه چیز داریم همونقدر که نیوتن اینشتین و شاکلی برای انجام کاراشون داشتن! روز برای همه 24 ساعت و ماه برای همه 30 روزه! پس بهتره مثل بچه آدم به کارامون برسیم. دنیا هم به افراد خوش بین نیاز دارد و هم به آدمای بدبین: آدمای خوشبین هواپیما و آدمای بدبین چتر نجات رو اختراع می کنن. چتر نجات رو یه زن اختراع کرد! پس زنا همیشه بدبینن. توی آینه غبار گرفته زشت به نظر می رسیم. نمی دونم چرا بعضیا از عقلشون استفاده نمی کنن؟ آخه من رفتم و تحقیق کردم خدا به کسایی که عقلشون رو می خوان آکبند توی اون دنیا تحویل بدن هیچ امتیاز خاصی نمیده! عصر روز آخر تسویه حسابم خیلی با حال بود. کاش وقتشو زیادتر می کردن. شصت سالگی به اون ور رو نمی خوام ببینم. برای بعضیا مثل جغد خبرای بد می برم. کاش می تونستم روزای آینده مو وسط روزای الانم جا بدم. همه مردم می خوان متفاوت با بقیه زندگی کنن و سنت شکنی کنن. وقتی تصمیمشون رو عملی می کنن بازم زندگی همه شبیه هم میشه. خودمونو توی قفس زندونی می کنیم. بعضی از احمقا به خاطر قفس گرونشون به بقیه که قفسشون ارزونه فخر می فروشن. سیب زمینی آب پز هم مثل خوراک بوقلمون آدمو سیر می کنه. حس می کنم دارم بیخودی اکسیژن مصرف می کنم. عاشق برنامه های شبکه چهارم. از آدمایی که می شینن و چرت و پرتای بقیه رو می خونن خوشم میاد. از عنکبوت خوشم میاد: مثل خودم همیشه یه گوشه میشینه و منتظر طعمه است. منتظرم تا یکی پیدا بشه و زمان منفی رو اختراع کنه تا یه کم به قبلنا برگردم. عمرمو بیخودی تلف کردم. تاجر برنج پر رو بود. خدا هم غضبش کرد و توی برنجاش سرطان ریخت. بعد که آدم شد خدا همه برنجاشو پاک کرد. دوستت دارم خدا. من متعهد نیستم واسه همین به هیچ دردی نمی خورم. برای دیوونه محدوده مکانی و زمانی وجود نداره. دانشجوها پولدارتر از من هستند. حوا آدمو با یه سیب فریب داد احتملا اون موقع هنوز سیب زمینی کشف یا اختراع نشده بود. اگه با این قیافه ضایع بعدا تبدیل به قو نشم چیکار باید بکنم؟ جراحی پلاستیک؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارازیت:
ادعاها و سخنان برخی از افراد بلند پایه سیاسی موجب شده که هر کی از راه برسه ادعاهای بزرگ و غیر معقول بکنه. خوب همه دلشون می خواد معروف بشن یکی نوبل میگیره معروف میشه، اون یکی .... از جمله اینکه جناب قذافی در مورد منشور سازمان ملل انتقاداتی فرمودن و کلی پیشنهاد برای اصلاحات این منشور دادن خوب بنده خوا دیده یه عده رفتن اون بالا و ..... گفته من چیم از اونا کمتره! بدیش اینجاست که در مورد چیزی صحبت کرده که یه خط هم ازش اطلاعات نداره. رسم زمونه است الان دیگه به برکت پیشرفت علم همه دارن در مورد چیزایی که هیچ اطلاعاتی ندارن مقاله میدن و کتاب می نویسن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعر
جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن
شد هوا سپيد ، در اومد خورشيد
وقت اون رسيد ، كه بريم به صحرا
آي نازنين مريم
جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن
بشيم روونه ، بريم از خوونه
شونه به شونه
به ياد اون روزها
آي نازني مريم
باز دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم
كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم
خوشه غم ، توي دلم
زده جوونه ، دونه به دونه
دل نمي دونه
چه كنم با اين غم
آي نازنين مريم
بيا رسيد وقت درو ، مال مني از پيشم نرو
بيا سر كارمون بريم ، درو كنيم گندومارو
بيا رسيد وقت درو ، مال مني از پيشم نرو
بيا سر كارمون بريم ، درو كنيم گندومارو
بيا بيا نازنين مريم
نازنين مريم
واي نازنين مريم
باز دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم
كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم
خوشه غم ، توي دلم
زده جوونه ، دونه به دونه
دل نمي دونه
چه كنم با اين غم
آي نازنين مريم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارازیت
نمایش آلات موسیقی در تلوزیون حاصل تلاش سی سال است.
وقتی این مطلب رو دیدم اولش فکر کردم دیگه تحجر به کلی از بین رفته اما بقیه اش رو که خوندم فهمیدم که اینم مثل قضیه برنج بستگی به خیلی چیزا داره. نمایش آلات لهو لعب فقط برای هفته دفاع مقدس و اونم برای سمفونی مقاومت مجاز بود و الا ابدا!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حرفای قشنگ
كوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو ديگر هستي نه نگاهي كه در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند كه به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ كس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد كسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است كاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد كه روزي احساسي بميرد.
كاش مي دانستيم زندگي كوتاست كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم كاش قلبي رو براي شكستن انتخاب نمي كرديم كاش همه را دوست داشتيم كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم كاش هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد كاش دلهايمان دريايي مي شد كاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن. كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند . باور كن كه با او هرگز تنها نيستي. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني.
خدايا! به من رفيقي بده كه با من گريه كند. دوستي كه با من بخندد را خودم پيدا خواهم كرد!
دوستت دارم بخاطر قسمتي از وجودم كه با عشقت پروراندي.
براي چشيدن طعم شيرين لحظه ها لبخندي كافيست...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نکته
در تعطیلات کریسمس، در یک بعد از ظهر سرد زمستانی، پسر شش هفت ساله ایجلوی ویترین مغازه ای ایستاده بود. او کفش به پا نداشت و لباسهایش پاره بود. زن جوانی از آنجا می گذشت. همین که چشمش به پسرک افتاد، آرزو و اشتیاق را در چشمهای او خواند. دست کودک را گرفت و داخل مغازه برد و برایش کفش و یک دست لباس گرم خرید.
آنها بیرون آمدند و زن جوان به پسر گفت: حالا به خانه برگرد. امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشی. پسرک سرش را بالا آورد و نگاهی به او کرد و پرسید: آیا شما خدا هستید؟ زن جوان گفت: نه پسرم من فقط یکی از بندگان خدا هستم. پسرک گفت مطمئن بودم با او نسبتی دارید.

مرد كلمه را كشف كرد و مكالمه را اختراع كرد . زن مكالمه را كشف كرد و شايعه اختراع شد ! مرد قمار را كشف كرد و كارت هاي بازي را اختراع كرد . زن كارت هاي بازي را كشف كرد و جادوگري اختراع شد ! مردكشاورزي را كشف كرد و غذا اختراع شد . زن غذا را كشف كرد و رژيم غذايي ر ا اختراع كرد ! مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد . زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد ! مرد پول را کشف کرد و تجارت اختراع شد! زن پول را کشف کرد و خرید کردن اختراع شد.


























.jpg)
